حمد الله مستوفى قزوينى
446
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بَر او آفرين كرد مردم چو ديد * كز انصاف از اين در سخن گستريد سبب رفعِ لعنت از اهل بيت « 1 » بر او چون گرفت آن بزرگى قرار * درختِ مرادش درآمد به بار كه بودش هميشه هوس آنچنان * كه لعنت براندازد از خاندان 20 در اين كار با هركه مَحرم شمرد * سگالش نمود آن سرافرازِ گُرد شد آمادهء كارِ جنگ اندر آن * نهاد اينچنين تا يكى ز آن سَران كه در وقتِ خطبه مَر آن نكتهگو * به دختر از آن شاه شد جفتجو عمر گفت : « من مىندانم ترا * بگو تا چگونه است حالت مَرا ؟ » بگفتش : « پدر بَر پدر كافرم * به مايه زِ مايهوران برترم » 25 عُمر گفت : « مؤمن به كافر روا * نباشد ، چگونه دَهم زن ترا ؟ » به دو گفت : « نى مصطفى دخترش * به حيدر سپرد و بُد اندر خورش ؟ » برآمد فغان از نهادِ همه * بَر او كرد نفرين شبان و رمه كه كرّار عمّزادهء مصطفاست * شمردن ورا كافرت بس خطاست چنين گفت ك : « اى ابلهان گر ورا * ندايند كافر حقيقت ، چرا 30 كنيد از سَرِ جهل لعنت بَر او * كسى كرد با مؤمن اين گفتوگو ؟ » عُمر كرد از اين داستان هاى ها * از آن پس چنين گفت آن قوم را كه : « برداشتم لعنتش از ميان * كُشم هركه را كو سُرايد « 2 » همان » به غوغا درآمد جهانى از اين * كشيدند قومِ عُمر تيغِ كين
--> ( 1 ) عنوان . در اصل : لعنت ازهل . كامل 7 / 242 : بنى امّيه ، امير المؤمنين على ( عليه السلام ) را تا زمان عمر بن عبد العزيز لعن و نفرين مىكردند ( همه جا و به هرمنبر ) . چون عمر بن عبد العزيز به خلافت رسيد ، از لعن و سبّ على ( ع ) خوددارى كرد و به تمام حكّام و امراء و عمال خود در همه جا نوشت كه لعن على را ترك و از نفرين خوددارى كنند . و در تاريخ فخرى 174 آمده است : چون عمر بن عبد العزيز به خلافت رسيد سبّ و دشنام را از خطبهها برداشت ، و جاى آن اين آيه را قرار داد : ( إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ) [ سورهء نحل ، آيه 90 ] بدين سبب شعرا از جمله كثّير عزّه و شريف رضى وى را مدح كردند . ( 2 ) ( ب 32 ) . در اصل : كشمر هركرا كو سر آيذ .